غمولغتنامه دهخداغمو. [ غ َم ْوْ ] (ع مص ) فروگرفتن خانه را به گل و چوب . (منتهی الارب ). پوشیدن خانه را به گل و چوب . غَمْی ْ. (از اقرب الموارد).
غموانلغتنامه دهخداغموان . [ غ َ م َ ] (ع اِ) مثنای غَما. (اقرب الموارد). مثنای غَمی ً. (منتهی الارب ). رجوع به همین کلمه شود.
غموزلغتنامه دهخداغموز. [ غ َ ] (ع ص ) ناقه ای که تا بر کوهان وی دست نمالند فربهی از لاغری آن ندانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقه ٔ عروک . (اقرب الموارد).
غمودلغتنامه دهخداغمود. [ غ ُ ] (ع مص ) افزون گردیدن دسته های برگ عرفط چندانکه فروپوشد خار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). انبوهی برگهای درخت عرفط چنانکه خار را بپوشد. (از اقرب ال
غموانلغتنامه دهخداغموان . [ غ َ م َ ] (ع اِ) مثنای غَما. (اقرب الموارد). مثنای غَمی ً. (منتهی الارب ). رجوع به همین کلمه شود.
غموزلغتنامه دهخداغموز. [ غ َ ] (ع ص ) ناقه ای که تا بر کوهان وی دست نمالند فربهی از لاغری آن ندانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناقه ٔ عروک . (اقرب الموارد).
غمودلغتنامه دهخداغمود. [ غ ُ ] (ع مص ) افزون گردیدن دسته های برگ عرفط چندانکه فروپوشد خار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). انبوهی برگهای درخت عرفط چنانکه خار را بپوشد. (از اقرب ال
غمورلغتنامه دهخداغمور. [ غ ُ ] (ع اِ) ج ِ غَمر و غَمَر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمه ها شود.