غمسلغتنامه دهخداغمس . [ غ َ ] (ع مص ) به آب فروبردن کسی را. (المصادر زوزنی ). فروبردن در آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). غمس چیزی ، فروبردن چیزی را در آب . قَمس . (از اقرب ا
قمسلغتنامه دهخداقمس . [ ق َ ] (ع مص ) غوطه خوردن در آب . || غوطه دادن کسی را. لازم و متعدی استعمال شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || چیره شدن در غوطه خوردن . (منتهی الارب
قمسلغتنامه دهخداقمس . [ ق ُم ْ م َ ] (ع ص ) مرد شریف . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد بزرگوار. (شرح قاموس ). ج ، قمامس ، قمامسه . صورتی از قومس به معنی امیر. رجوع به حواشی
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ م َ ] (ع اِ) مگس ریزه که بر آب باشد یا پشه ریزه بر آب ایستاده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (فهرست مخزن الادویة). یکی آن قمصه است . (از اقرب الموا
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ قمیص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قمیص شود.
قمصلغتنامه دهخداقمص . [ ق َ ] (ع مص ) برجستن اسب و جز آن و برداشتن دو دست را معاً و بنهادن هر دو را معاً. (منتهی الارب ). برسکیزیدن . (تاج المصادر) (از اقرب الموارد). || درکشید
اغتماسلغتنامه دهخدااغتماس . [ اِ ت ِ] (ع مص ) برابر رنگین کردن دست را: اغتمست المراءة غمساً. (منتهی الارب ). برابر رنگین کردن زن دست را. (ناظم الاطباء). رنگین کردن زن دست ها را بت
ارتماسلغتنامه دهخداارتماس .[ اِ ت ِ ] (ع مص ) به آب فروشدن . (منتهی الارب ). فروشدن در آب . اغتماس . انغماس . غمس . در آب غوطه خوردن .
دبقیتلغتنامه دهخدادبقیت . [ دِ قی ی َ ] (ع مص ) چسبندگی . چسبناکی . دوسندگی . قابلیت التصاق : و علیه [علی بشنة] دبقیة کثیرة کانه غمس فی العسل . (ابن البیطار).