غِلٍّفرهنگ واژگان قرآنکينه و عداوت و خشم دروني و حسد-کينه و حسد ي که آدمي را وادار ميکند به ديگران آزار برساند - خيانت (کلمه غل در اصل به معناي داخل شدن است )
غللغتنامه دهخداغل . [ غ ُل ل ] (ع اِمص ) تشنگی ، یا سختی و سوزش تشنگی و سوزش شکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عطش یا شدت آن یاحرارت جوف . (از اقرب الموارد). || (اِ) طوق آهنی و
غوللغتنامه دهخداغول . (ع اِ) هلاک .(منتهی الارب ) (آنندراج ). هلکة. (اقرب الموارد). || بلا و سختی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). داهیه . (اقرب الموارد). || دیو بیابانی که از راه
غُلُّوهُفرهنگ واژگان قرآندر غُل وزنجيرش کنيد - دست وپايش را به گردنش ببنديد(از مصدر غل است ، که به معناي بستن با غل و زنجير است و غُل وسيله ايست كه با آن دست و پاي اسير را به گردنش ميبن
أَغْلَالَفرهنگ واژگان قرآنغل ها(غل:قيد و طوقي است که با آن دست و پاي مجرم را به گردنش ميبندند.کلمه اغلال جمع غُل است ، و آن عبارت است از طوقي که به گردن اشخاص مياندازند ، تا خواري و ذلت
غِلٍّفرهنگ واژگان قرآنکينه و عداوت و خشم دروني و حسد-کينه و حسد ي که آدمي را وادار ميکند به ديگران آزار برساند - خيانت (کلمه غل در اصل به معناي داخل شدن است )