غلومةلغتنامه دهخداغلومة. [ غ ُ م َ ] (ع اِمص ) کودکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسم است از غلام . (از اقرب الموارد). غُلومیَّة. غُلامیَّة. (اقرب الموارد).
غُلُّوهُفرهنگ واژگان قرآندر غُل وزنجيرش کنيد - دست وپايش را به گردنش ببنديد(از مصدر غل است ، که به معناي بستن با غل و زنجير است و غُل وسيله ايست كه با آن دست و پاي اسير را به گردنش ميبن
غلوله کمانلغتنامه دهخداغلوله کمان . [ غ ُ ل َ / ل ِ ک َ ] (اِ مرکب ) کمانی که به هند غلیل گویندش . (آنندراج ).
غلامه راهلغتنامه دهخداغلامه راه . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) محتملاً ناحیه ای است در جنوب رستمدار. (ازترجمه ٔ مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 173).
غلامةلغتنامه دهخداغلامة. [ غ ُ م َ ] (ع اِ) مؤنث غلام . (منتهی الارب ). در اشعار عرب غلامة مؤنث غلام استعمال شده است . کنیز. اَمَة. (اقرب الموارد). رجوع به غلام شود.
غلومیةلغتنامه دهخداغلومیة. [ غ ُ می ی َ ] (ع اِمص ) به معنی غُلومَة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غلومة شود.
غلوله کمانلغتنامه دهخداغلوله کمان . [ غ ُ ل َ / ل ِ ک َ ] (اِ مرکب ) کمانی که به هند غلیل گویندش . (آنندراج ).
غلامه راهلغتنامه دهخداغلامه راه . [ غ ُ م َ ] (اِخ ) محتملاً ناحیه ای است در جنوب رستمدار. (ازترجمه ٔ مازندران و استرآباد تألیف رابینو ص 173).
غلامةلغتنامه دهخداغلامة. [ غ ُ م َ ] (ع اِ) مؤنث غلام . (منتهی الارب ). در اشعار عرب غلامة مؤنث غلام استعمال شده است . کنیز. اَمَة. (اقرب الموارد). رجوع به غلام شود.
غلصمةلغتنامه دهخداغلصمة. [ غ َ ص َ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن غلصمه . (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن غلصمه ٔ کسی .