غلوبلغتنامه دهخداغلوب . [ غ َ ] (ع ص ) غالب . (لطائف اللغات ). این لغت در فرهنگهای تازی نیامده است و مولانا نیز آن را در بیت زیر استعمال کرده است : اینچنین پیچید مطلوب وطلوب اند
قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق َ ] (ع ص ) بسیار برگردنده .(منتهی الارب ). متقلب پرتقلب . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). رجوع به قَلّوب و قلیب شود.
قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق َل ْ لو / ق ِل ْ ل َ ] (ع اِ) گرگ . || شیر. (اقرب الموارد). رجوع به قِلّیب شود.
قلوبلغتنامه دهخداقلوب . [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قلب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : تو میروی و خبر نداری اندر عقبت قلوب و ابصار. سعدی .لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها
طلوبلغتنامه دهخداطلوب . [ طَ ] (ع ص ) طالب .بسیار خواهنده . ج ، طُلب . (منتهی الارب ) : اینچنین پیچیده مطلوب و طلوب اندر این لعبند مغلوب و غلوب .مولوی .