غلط غلوطفرهنگ انتشارات معین( ~. غُ) [ ازع . ] (عا.) 1 - (ص مر.) پر غلط ، بسیار غلط . 2 - (ق مر.) با غلط بسیار.
غلطغلوطلغتنامه دهخداغلطغلوط. [ غ َ ل َ غ ُ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ، ازاتباع ) در تداول عامه به معنی پرغلط استعمال شود.
غلطدیکشنری فارسی به انگلیسیamiss, awry, erroneous, error, fallacious, fallacy, false, improper, inaccurate, incorrect, mistake, mistaken, wrong, off, out, ungrammatical, unsound
غلطلغتنامه دهخداغلط. [ غ َ ] (اِمص ) اسم مصدر از غلطیدن . دراز کشیدن و این در اصل به تاء نقطه دار بوده است . (از آنندراج ). گردیدن چیزی بر روی خود. به پهنا گردیدن . غلت . رجوع
غلوطةلغتنامه دهخداغلوطة. [ غ َ طَ ] (ع ص ، اِ) سخن غلط. || کلام که بدان کسی رابه غلط اندازند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مسأله ای که در آن به غلط افتند. اُغلوطَة. (اقرب الموارد)
غلوطلغتنامه دهخداغلوط. [ غ َ ] (ع ص ) مسئله ٔ غلوط؛ مسئله ای که در آن کسی را به غلط اندازند، چنانکه گویند: شاة حلوب و فرس رکوب ، و چون آن را اسم قرار دهند هاءدر آن افزایند و غلو
مغلطةلغتنامه دهخدامغلطة. [ م َ ل َ طَ ] (ع اِ) به معنی غَلوطة است . (منتهی الارب ). غَلوطة. ج ، مغالط.(اقرب الموارد). سخن غلط و کلامی که بدان در غلط اندازند. (ناظم الاطباء). اغلو
اغلوطهلغتنامه دهخدااغلوطه . [ اُ طَ ] (ع اِ) سخن غلط. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سخنی که در آن غلط باشد. (از اقرب الموارد). || کلام که بدان کسی را بغلط اندازند. (منتهی الارب )