غلصلغتنامه دهخداغلص . [ غ َ ] (ع مص ) سر حلقوم بریدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ). قطع الغلصمة. (تاج المصادربیهقی ): غلصه غلصاً؛ قطع غلصمته . (اقرب الموارد).
قلصلغتنامه دهخداقلص . [ ق ُ ل ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قَلوص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قلوص شود.
قلسلغتنامه دهخداقلس . [ ق َ ] (ع مص ) رقصیدن با سرود. (منتهی الارب ). رقص فی غناء. (اقرب الموارد). || سرود نیکو خواندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلس المطرب ؛ غنی غنأاً
قلسلغتنامه دهخداقلس . [ ق َ ل َ ] (اِخ ) موضعی است درالجزیره ، و عبیداﷲبن قیس درباره ٔ آن اشعاری دارد. (معجم البلدان ). و رجوع به مستدرکات تاج العروس شود.
غلصوملغتنامه دهخداغلصوم . [ غ ُ ] (ع اِ) به معنی غلصمة. (از ناظم الاطباء). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. رجوع به غلصمة شود.
غلصمةلغتنامه دهخداغلصمة. [ غ َ ص َ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن غلصمه . (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن غلصمه ٔ کسی .
غلصوملغتنامه دهخداغلصوم . [ غ ُ ] (ع اِ) به معنی غلصمة. (از ناظم الاطباء). در فرهنگهای معتبر دیده نشد. رجوع به غلصمة شود.
غلصمةلغتنامه دهخداغلصمة. [ غ َ ص َ م َ ] (ع مص ) بریدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بریدن غلصمه . (اقرب الموارد). || حلقوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گرفتن غلصمه ٔ کسی .
غلاصملغتنامه دهخداغلاصم . [ غ َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ غَلصَمَة. (اقرب الموارد) . اجزای گرداگرد حلق . (ناظم الاطباء). رجوع به غلصمة شود.
ذوالغلصمةلغتنامه دهخداذوالغلصمة. [ ذُل ْ غ َ ص َ م َ] (اِخ ) حرقلةبن عبداﷲبن سعیدبن حارث بن نهادبن دلف عجلی . کان عظیم الغلصمة. قاله ابن الکلبی . (حاشیه ٔ المرصع). و (منتهی الارب ).
مطعمةلغتنامه دهخدامطعمة. [ م ُ ع ِ م َ ] (ع اِ) سر حلقوم و تندی آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غلصمة. (اقرب الموارد) (محیطالمحیط). و رجوع به غلصمة شود.