غلاسلغتنامه دهخداغلاس . [ غ َل ْ لا ] (اِخ ) (حرة...) یکی از حره های عرب است . (از معجم البلدان ). رجوع به حرة شود.
قلاسلغتنامه دهخداقلاس . [ ق َل ْ لا ] (ع ص ) (بحر...) دریای کف افکن . (ربنجنی ). دریای بسیارآب کفک انداز. (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || قلنسوه فروش
قلاصلغتنامه دهخداقلاص . [ ق َل ْ لا ] (ع ص ) فعال است مبالغه را. (اقرب الموارد). رجوع به قُلوص شود. || آب بلندبرآینده . (منتهی الارب ): ماء قلاص ؛ آب مرتفع. (اقرب الموارد). || د
قلاصلغتنامه دهخداقلاص . [ ق ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قَلوص . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). اشتران خرد. رجوع به قلوص شود.
غلاسقوولغتنامه دهخداغلاسقوو. [ غْلا / غ ِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گلاسکو . رجوع به گلاسکو و قاموس اعلام ترکی شود.
غلاسنگلغتنامه دهخداغلاسنگ . [ غ َل ْ لا س َ ] (اِ) فلاخن ، که لفظ دیگرش غلماسنگ است . (فرهنگ نظام ). رجوع به غلماسنگ شود.
غلاسقوولغتنامه دهخداغلاسقوو. [ غْلا / غ ِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گلاسکو . رجوع به گلاسکو و قاموس اعلام ترکی شود.
غلاسنگلغتنامه دهخداغلاسنگ . [ غ َل ْ لا س َ ] (اِ) فلاخن ، که لفظ دیگرش غلماسنگ است . (فرهنگ نظام ). رجوع به غلماسنگ شود.
حرةلغتنامه دهخداحرة. [ ح َرْ رَ ] (اِخ ) رزمگاه حُنَین . || موضعی به تبوک . || جائی به تقدة. || جائی میان مدینة و عقیق . || جائی قبلی مدینة. || جائی به بلادقیس . || جائی به دهن