غقلغتنامه دهخداغق . [ غ َق ق ] (ع مص ) غق قار؛ جوشیدن قیر و آواز برآوردن . (منتهی الارب ). جوشیدن قیر و شنیده شدن آواز آن . (از اقرب الموارد). || غق صقر؛ بانگ کردن چرغ . (منته
غق غقلغتنامه دهخداغق غق . [ غ ِ غ ِ ] (ع اِ صوت ) حکایت بانگ جوشش ، منه الحدیث : «ان الشمس لتقرب من الناس یوم القیامة حتی ان بطونهم تقول غق غق ». (منتهی الارب ). حکایة صوت الغلیا
غقاقلغتنامه دهخداغقاق . [ غ َق ْ قا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه از غَق ّ. قیر جوشنده که آواز آن شنیده شود. || چرغ بانگ کننده . رجوع به غَق ّ شود. || (ص ) به معنی غَقوق است . (منتهی ا
غقغقةلغتنامه دهخداغقغقة. [ غ َ غ َ ق َ ] (ع مص ) بانگ کردن چرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانگ چرغ . (مهذب الاسماء). بانگ کردن غراب . (اقرب الموارد).
غققةلغتنامه دهخداغققة. [ غ َ ق َق َ ] (ع اِ) فرستوک کوهی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پرستوهای کوهی . الخطاطیف الجبلیة. (اقرب الموارد).
غق غقلغتنامه دهخداغق غق . [ غ ِ غ ِ ] (ع اِ صوت ) حکایت بانگ جوشش ، منه الحدیث : «ان الشمس لتقرب من الناس یوم القیامة حتی ان بطونهم تقول غق غق ». (منتهی الارب ). حکایة صوت الغلیا
غقاقلغتنامه دهخداغقاق . [ غ َق ْ قا ] (ع ص ) صیغه ٔ مبالغه از غَق ّ. قیر جوشنده که آواز آن شنیده شود. || چرغ بانگ کننده . رجوع به غَق ّ شود. || (ص ) به معنی غَقوق است . (منتهی ا
غقیقلغتنامه دهخداغقیق . [ غ َ ] (ع مص ) به معانی غَق ّ در حالت مصدری . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آواز جوشیدن دیگ . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِ) بانگ آب وقتی که در تنگ جای
غقغقةلغتنامه دهخداغقغقة. [ غ َ غ َ ق َ ] (ع مص ) بانگ کردن چرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانگ چرغ . (مهذب الاسماء). بانگ کردن غراب . (اقرب الموارد).