غفیرلغتنامه دهخداغفیر. [ غ َ ] (ع مص ) آمرزیدن و پوشیدن خدای گناه کسی را. (منتهی الارب ). مغفرت . غَفر. غفران . غُفور. (از اقرب الموارد). || (اِ) موی گردن و پس گردن و موی رخسار.
قفیرلغتنامه دهخداقفیر. [ ق َ ] (ع اِ) سرگین خشک . (منتهی الارب ).زبیل . [ = سرگین ] . (اقرب الموارد) (تاج العروس ) (لسان العرب ). || کیسه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || زنج
قفیرلغتنامه دهخداقفیر. [ ق ُ ف َ ] (اِخ ) نام موضعی است ، و ابن مقبل در شعر خود از آن یاد کند. (معجم البلدان ).
غفیرةلغتنامه دهخداغفیرة. [ غ َ رَ ] (ع مص ) به معنی غفیر درحالت مصدری . (از منتهی الارب ). آمرزیدن و پوشیدن خدای گناه کسی را. رجوع به غفر و غَفیر و غُفران شود. || (اِ) پوشش ، و ی
غفیرةلغتنامه دهخداغفیرة. [ غ ُ ف َ رَ ] (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ). غفیرة بنت رباح الحبشیة از صحابیات است . او خواهر بلال مؤذن رسول خدا بود. برادری به نام خالد نیز دارند. (
غفیریلغتنامه دهخداغفیری . [ غ َ را ] (ع اِ) جماءالغفیری ، لغتی است در جم الغفیر. رجوع به غفیر و جم الغفیر شود.
غفیرةلغتنامه دهخداغفیرة. [ غ َ رَ ] (ع مص ) به معنی غفیر درحالت مصدری . (از منتهی الارب ). آمرزیدن و پوشیدن خدای گناه کسی را. رجوع به غفر و غَفیر و غُفران شود. || (اِ) پوشش ، و ی
غفیریلغتنامه دهخداغفیری . [ غ َ را ] (ع اِ) جماءالغفیری ، لغتی است در جم الغفیر. رجوع به غفیر و جم الغفیر شود.
غفیرةلغتنامه دهخداغفیرة. [ غ ُ ف َ رَ ] (اِخ ) نام زنی . (منتهی الارب ). غفیرة بنت رباح الحبشیة از صحابیات است . او خواهر بلال مؤذن رسول خدا بود. برادری به نام خالد نیز دارند. (