غفرلغتنامه دهخداغفر. [ غ َ ] (ع مص ) غفر امر؛ به چیز سزاوار و بایست بیاراستن کار را و اصلاح کردن . (منتهی الارب ). اصلاح کار. (المنجد): غفر الامر بغفرته و غفیرته ؛ اصلحه بما ین
غفرلغتنامه دهخداغفر. [ غ َ ف َ ] (ع مص ) غفر ثوب ؛ پرزه برآوردن جامه . (منتهی الارب ): غفر الثوب غفراً؛ ثار زئبره . (اقرب الموارد). باپرژه شدن جامه . (تاج المصادر بیهقی ). || غ
غفرلغتنامه دهخداغفر. [ غ َ ف ِ ] (ع ص ) غفرالقفا؛ مرد با موی گردن . (منتهی الارب ): رجل غفر القفا؛ یعنی مردی که موهای ریز بر پشت گردن دارد. (از اقرب الموارد).
قفرلغتنامه دهخداقفر. [ ق َ ] (اِ) نام دارویی است که آن را کشوث خوانند و آن مانند عشقه بر خار ترنجبین پیچد. (برهان ) (فهرست مخزن الادویه ).
قفرلغتنامه دهخداقفر. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) بیابان بی آب وگیاه وزمین خالی . (منتهی الارب ). الخلاء من الارض لا ماء به ولا نبات ، و لیث گوید: قفر مکان خالی از مردم است و چه بسا که د
قفرلغتنامه دهخداقفر. [ ق َ ] (ع مص ) درپی رفتن و پیروی کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قفر الاثر قفراً؛ اقتفاه و تبعه . (اقرب الموارد).
قفرلغتنامه دهخداقفر. [ ق َ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن واقع در 6 هزارگزی شمال داران و 2 هزارگزی شمال راه ازنا به اصفهان . موقع جغرافیایی آن دامن
غَفَرَفرهنگ واژگان قرآنآمرزيد - گذشت کرد(کلمه عفو به معناي محو اثر است ، و کلمه مغفرت به معناي پوشاندن است )
غفراﷲ لکلغتنامه دهخداغفراﷲ لک . [ غ َ ف َ رَل ْلا هَُ ل َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) یعنی خدای گناه ترا ببخشد. این جمله را در مقام دعا و خطاب گویند.
غفراﷲ لهلغتنامه دهخداغفراﷲ له . [ غ َ ف َ رَل ْ لا هَُ ل َه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) یعنی خدای گناه او را ببخشد. این جمله را در مقام دعا درباره ٔ غایب به کار برند.
غفرةلغتنامه دهخداغفرة. [ غ َ ف ِ رَ ] (ع ص ) مؤنث غَفِر. (منتهی الارب ): امراءة غفرة القفا؛ زن با موی پس گردن . (ناظم الاطباء). رجوع به غَفِر شود.
غفرةلغتنامه دهخداغفرة. [ غ ِ رَ] (ع مص ) غفرةِ خدا ذنب کسی را، آمرزیدن و پوشیدن گناه او را. (از منتهی الارب ): غفر اﷲ ذنبه غفراً و غِفرَةً حسنة؛ غطی علیه و عفا عنه . (از تاج الع
غفرةلغتنامه دهخداغفرة. [غ ِ ف َ رَ ] (ع اِ) ج ِ غَفر. (منتهی الارب ). ج ِ غَفر و غُفر. (اقرب الموارد). رجوع به غَفر و غُفر شود.
غفرةلغتنامه دهخداغفرة. [ غ َ رَ ] (ع اِ) نوع و هیأت آمرزش ، یقال : غفر اﷲ له غفرةً حسنة. (ناظم الاطباء). میتوان قیاساً آن را بنای نوع از غفر دانست .
غفریلغتنامه دهخداغفری . [ غ َ ] (اِ) شعوری در لسان العجم (ج 2 ورق 186ب ) گوید: غفری مانند غفر به معنی درد شدید است ، کذافی المجمع. ناظم الاطباء آرد: غَفَری ؛ رنج و آزار.