غفانلغتنامه دهخداغفان . [ غ ِف ْ فا ] (ع اِ) غفان الشی ٔ؛ وقت آن چیز. یقال : جاء علی غفانه ؛ ای حینه و ابّانه ، یا درست آن به مهمله است چنانکه گذشت . (از منتهی الارب ). رجوع به
قفانلغتنامه دهخداقفان . [ ق َف ْ فا ] (معرب ، اِ) معرب کپان . (منتهی الارب ). قبان که بدان سنجند. (اقرب الموارد).
قفانلغتنامه دهخداقفان . [ ق َف ْ فا ] (ع اِ) نشان و پی . (منتهی الارب ): آتیته علی قفان ذلک و قافیته ؛ای اثره . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). قفان در قول عمر: انی استعمل الرجل