غضارلغتنامه دهخداغضار. [ غ َ ] (ع اِ) گل پاکیزه ٔ خوشبوی برچسفان سبز. (منتهی الارب ). گل خازه .(مهذب الاسماء). گل چسبنده و سبز و آزاد. (از اقرب الموارد) : و لهم (لأهل الصین ) ا
غضارلغتنامه دهخداغضار. [ غ ُ ] (اِخ ) نام کوهی است . ابن نجده ٔ هذلی گوید : تغنی نسوة کنقا غضارکأنک بالشید لهن رام . (از معجم البلدان ).و «رام » به معنی فرزند است .
غزارلغتنامه دهخداغزار. [ غ َ ] (اِ) گرادگرد دیوار و درون منزل . (غیاث اللغات از شرح خاقانی ) (آنندراج ).
غضار صینیلغتنامه دهخداغضار صینی . [ غ َ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خاک رس چینی . رجوع به غضار و چینی و رجوع به الجماهر بیرونی حاشیه ٔ ص 225 شود.
غضاربلغتنامه دهخداغضارب . [ غ ُ رِ ] (ع ص ) جای بسیار آب و گیاه . (منتهی الارب ). مکان پرگیاه و پرآب . (از اقرب الموارد).
غضارةلغتنامه دهخداغضارة. [ غ َ رَ ] (ع اِ) گل خوشبوی سبز برچسفان نیکو. (منتهی الارب ). سفال سبزی است که برای دفع چشم زخم استعمال شود. الطین الحر. (المنجد). خاک که در آن ریگ نبود.
غضاری رازیلغتنامه دهخداغضاری رازی . [ غ َ ی ِ ] (اِخ ) رجوع به غضائری رازی و مجمع الفصحاء ج 1 ص 368 و ترجمان البلاغه ٔ رادویانی شود. در همین کتاب اخیر این مطلع از او آمده است : این غم
غضاریلغتنامه دهخداغضاری . [ غ َ ری ی ] (ع ص ، اِ) ج ِ غَضراء. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به غَضراء شود.
غضار صینیلغتنامه دهخداغضار صینی . [ غ َ رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خاک رس چینی . رجوع به غضار و چینی و رجوع به الجماهر بیرونی حاشیه ٔ ص 225 شود.
غضاربلغتنامه دهخداغضارب . [ غ ُ رِ ] (ع ص ) جای بسیار آب و گیاه . (منتهی الارب ). مکان پرگیاه و پرآب . (از اقرب الموارد).
غضارةلغتنامه دهخداغضارة. [ غ َ رَ ] (ع اِ) گل خوشبوی سبز برچسفان نیکو. (منتهی الارب ). سفال سبزی است که برای دفع چشم زخم استعمال شود. الطین الحر. (المنجد). خاک که در آن ریگ نبود.
غضاری رازیلغتنامه دهخداغضاری رازی . [ غ َ ی ِ ] (اِخ ) رجوع به غضائری رازی و مجمع الفصحاء ج 1 ص 368 و ترجمان البلاغه ٔ رادویانی شود. در همین کتاب اخیر این مطلع از او آمده است : این غم
غضاریلغتنامه دهخداغضاری . [ غ َ ری ی ] (ع ص ، اِ) ج ِ غَضراء. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به غَضراء شود.