غضالغتنامه دهخداغضا. [ غ َ ] (اِخ ) زمینی در دیار بنی کلاب است و در آنجا وقعه ای مربوط به ایشان رخ داده است . (از معجم البلدان ).
غضالغتنامه دهخداغضا. [ غ َ ](اِخ ) وادیی است در نجد. اعرابیی گوید : یقر بعینی أن اری رملة الغضااذا ظهرت یوماً لعینی قلالهاو لست و ان احببت من یکسن الغضابأول راجی حاجة لایناله
غضالغتنامه دهخداغضا. [ غ َ ](ع اِ) درخت بزرگی از نوع اثل (درخت شور گز) است و یکی آن غضاة میباشد. چوب آن بسیار سخت است و از این رو زغال آن نیز صلابت دارد و آتش آن نیکو است و آتش
غضالغتنامه دهخداغضا. [ غ ُض ْ ضا ] (اِخ ) آبی است متعلق به بنی عامربن ربیعة. (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
غضاضلغتنامه دهخداغضاض . [ غ ُ ] (ع اِ) به تمام معانی غِضاض . در حالت اسمی است . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَضاض شود.
غضائری رازیلغتنامه دهخداغضائری رازی . [ غ َ ءِ ی ِ ] (اِخ ) محمدبن علی غضائری رازی ، مکنی به ابوزید از شاعران بزرگ عراق واز مداحان امرای آخر دیلمی در ری و سلطان یمین الدوله محمود غزنوی
غضائریلغتنامه دهخداغضائری . [ غ َ ءِ ] (اِخ ) احمدبن حسین بن عبیداﷲ غضائری ، مکنی به ابوالحسین معروف به ابن غضائری . وی از مؤلفان نیمه ٔ اول قرن چهارم هجری قمری است و دو کتاب یکی
غضاةلغتنامه دهخداغضاة. [ غ َ ] (ع اِ) درختی است ، معروف به طاق . ج ، غضا. و منه ذئب غضا. (منتهی الارب ). درختی است صحرایی مانند کُنار که آتش چوب آن دیر ماند. (غیاث اللغات ) (آنن
غضاضلغتنامه دهخداغضاض . [ غ ُ ] (ع اِ) به تمام معانی غِضاض . در حالت اسمی است . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به غَضاض شود.
غضائری رازیلغتنامه دهخداغضائری رازی . [ غ َ ءِ ی ِ ] (اِخ ) محمدبن علی غضائری رازی ، مکنی به ابوزید از شاعران بزرگ عراق واز مداحان امرای آخر دیلمی در ری و سلطان یمین الدوله محمود غزنوی