غُصَّةٍفرهنگ واژگان قرآنتردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
غصهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حزن؛ اندوه.۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند. غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگهداشتن؛ غم خوردن. غصه داشتن: (مصدر لازم) = غصه خوردن غصه دادن: (م
غصهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حزن؛ اندوه.۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند. غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگهداشتن؛ غم خوردن. غصه داشتن: (مصدر لازم) = غصه خوردن غصه دادن: (م
دادنلغتنامه دهخدادادن . [ دَ ] (مص ) اسم مصدر آن دهش است . اعطاء. (ترجمان القرآن ). ایتاء. (ترجمان القرآن ). مقابل ِ گرفتن . در اختیار کسی گذاردن بدون برگرداندن . تسلیم کسی کردن
خون خورانیدنلغتنامه دهخداخون خورانیدن . [ خوَ / خ ُ دَ ] (مص مرکب ) خون بخورد کسی دادن . تزریق خون ببدن کسی کردن . || کنایه از غم و غصه بکسی دادن . دل خون کردن .
بارلغتنامه دهخدابار. (اِ) پشته ٔ قماش و خروار و آنچه بر پشت توان برداشت . (برهان ). پشتواره است و آن پشته ها باشد کوچک از هیزم و علف و غیره که بر پشت بندند. کاره . (برهان : کار
دل دادنلغتنامه دهخدادل دادن . [ دِ دَ ] (مص مرکب ) عاشق شدن . دلداده گشتن . علاقه یافتن . فریفته شدن . دوستدار کسی یاچیزی شدن . گرم الفت گردیدن . (آنندراج ) : نکشم ناز ترا و ندهم د