غصةلغتنامه دهخداغصة. [ غ ُص ْ ص َ ] (ع اِ) اندوه گلوگیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ، غُصَص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اگر چه لفظ غصه در (تداول ) مردم به
قسةلغتنامه دهخداقسة. [ ق َس ْ س َ ] (ع اِ) دِه ِ خرد. (منتهی الارب ). ده خرد و کوچک . (ناظم الاطباء). القریة الصغیرة. و در لسان القِرْبة الصغیرة آمده است و در مستدرکات تاج آمده
قصةلغتنامه دهخداقصة. [ ق َص ْ ص َ ] (ع اِ) گچ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). جصة. (اقرب الموارد). و این لغت مردم مجانه است . (اقرب الموارد). در حدیث آمده است : الحائض لاتغتسل
قصةلغتنامه دهخداقصة. [ ق ِص ْ ص َ ] (ع اِ)گچ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَصّة شود. || حال . (منتهی الارب ). || خبر. (منتهی الارب ). شان . (اقرب الموارد). || کار.
قصةلغتنامه دهخداقصة. [ ق ُص ْ ص َ ] (ع اِ) موی پیشانی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، قُصَص ، قِصاص . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
غثةلغتنامه دهخداغثة. [غ َث ْ ث َ ] (ع ص ) مؤنث غث . (منتهی الارب ). || برهه ای از بهار که چارپا بدان رسد. یقال : اغتثت الخیل و اغتفت ؛ اذا اصابت شیئاً من الربیع. (معجم البلدان
غُصَّةٍفرهنگ واژگان قرآنتردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
غصهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حزن؛ اندوه.۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند. غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگهداشتن؛ غم خوردن. غصه داشتن: (مصدر لازم) = غصه خوردن غصه دادن: (م
غُصَّةٍفرهنگ واژگان قرآنتردد لقمه در حلق به طوري که خورنده نتواند به راحتي آن را فرو ببرد (عبارت "طَعَاماً ذَا غُصَّةٍ " يعني غذايي گلوگير)
غصهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حزن؛ اندوه.۲. [قدیمی] آنچه در گلوگیر گیر کند. غصه خوردن: (مصدر لازم) غم و اندوه را در دل نگهداشتن؛ غم خوردن. غصه داشتن: (مصدر لازم) = غصه خوردن غصه دادن: (م