غشوةلغتنامه دهخداغشوة. [ غ َش ْ / غ ِش ْ / غ ُش ْ وَ ] (ع اِ) پرده . پوشش ، و منه : علی بصره و قلبه غشوة و غشاوة؛ ای غطاء. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پوشش . (مهذب الاسماء
غشوةلغتنامه دهخداغشوة. [ غ َش ْ وَ ] (ع اِ) اسم مرت از غشو؛ آمدن نزد کسی . || یکی غشو (میوه ٔ سدر). (از اقرب الموارد).
قشوةلغتنامه دهخداقشوة. [ ق َش ْ وَ ] (ع اِ) ظرفی است از برگ خرما شبیه کدوخشک که در آن زنان خوشبوی و پنبه نهند. (منتهی الارب ). قفّةمن خوص لعطر المراءة و قطنها. (اقرب الموارد). آ
يُغْشَىٰفرهنگ واژگان قرآنپوشيده شده - احاطه شده ("يُغْشَىٰ عَلَيْهِ مِنَ ﭐلْمَوْتِ "يعني بيهوشي و غشوه مرگ او را فرا گرفته يا به عبارت ديگر در حال احتضار است ، در نتيجه مشاعر خود را از
غشاوةلغتنامه دهخداغشاوة. [ غ ِ / غ َ / غ ُ وَ ] (ع اِ) به معنی غشوة. (منتهی الارب ). پرده . (غیاث اللغات ). پوشش . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). پرده و پوشش . (آنندراج ). پوشش چشم .
قاضی الجنلغتنامه دهخداقاضی الجن . [ ضِل ْ ج ِن ن ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲبن علاثةبن مالک کلابی حرانی عقیلی ، مکنی به ابوالیسیر. از اهل حران بوده و در زمان مهدی عباسی (158 - 169 هَ . ق .
پوششلغتنامه دهخداپوشش . [ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از پوشیدن . عمل پوشیدن : هریک برگی از درختان بهشت برخود نهادند و بدان پوشش کردند. (قصص الأنبیاء ص 19). || (اِ) ستر. حجاب . غطاء
غیبلغتنامه دهخداغیب . [ غ َ ] (ع مص ) غایب شدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناپدید شدن . (منتهی الارب ). ناپدیدی . (مهذب الاسماء). دور شدن و جدا گردیدن از کسی . غَیبَ