غشقلغتنامه دهخداغشق . [ غ َ ] (ع مص ) نرم کوفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). غشق بر گوشت و هر چیز نرم ، زدن آن . (قاموس از اقرب الموارد).
غشغالغتنامه دهخداغشغا. [ غ َ ] (اِ مرکب ) مخفف غشغاو. رجوع به غشغاو شود : ماچین ... به شکارگاه غشغا بگرفت ، آن بر چشم او خوش آمدش ، برداشت گفت : این زینت حرب را شاید. (مجمل التو
غشغاولغتنامه دهخداغشغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) گاوی بود سخت بزرگ . (فرهنگ اسدی ). نوعی گاو وحشی است دارای دمی شبیه به دم اسب . غژگاو. غژگا. غژغا. کژگاو. کژگا. کژغاو. رجوع به همین مد
غشغالغتنامه دهخداغشغا. [ غ َ ] (اِ مرکب ) مخفف غشغاو. رجوع به غشغاو شود : ماچین ... به شکارگاه غشغا بگرفت ، آن بر چشم او خوش آمدش ، برداشت گفت : این زینت حرب را شاید. (مجمل التو
غشغاولغتنامه دهخداغشغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) گاوی بود سخت بزرگ . (فرهنگ اسدی ). نوعی گاو وحشی است دارای دمی شبیه به دم اسب . غژگاو. غژگا. غژغا. کژگاو. کژگا. کژغاو. رجوع به همین مد
غژگالغتنامه دهخداغژگا. [ غ َ ] (اِ مرکب ) به معنی غژغا است که گاو خطایی باشد و به رومی قطاس گویند. (برهان قاطع). مخفف غژگاو است . غژغاو. غژغا. کژگاو. کژگا. کژغا و... (برهان قاطع
غژغاولغتنامه دهخداغژغاو. [ غ َ ] (اِ مرکب ) به معنی غژغا است که گاو قطاس باشد، و بعضی دم آن گاو را قطاس میگویند جهت آنکه اصل این لغت کژگاو است ؛ یعنی ابریشم گاو، چه کژ به معنی اب