قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ] (ع مص ) باز کردن پوست . (منتهی الارب ). پوست کندن . (از اقرب الموارد). || بدشگونی آوردن و بدشگون شدن و زیان رسانیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب )
قشرلغتنامه دهخداقشر. [ ق َ ش َ ] (ع اِمص )از عیوبی است که در اسب پدید آید و سم اسب پوست پوست شود، و این عیبی است بزرگ . (از صبح الاعشی ج 2 ص 28).
غشربلغتنامه دهخداغشرب . [ غ َ ش َرْ رَ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسد. (اقرب الموارد).
غشربلغتنامه دهخداغشرب . [ غ َ ش َرْ رَ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اسد. (اقرب الموارد).
شیرلغتنامه دهخداشیر. (اِ) حیوانی چارپا و سَبُع و درنده از نوع گربه که به تازی اسد گویند. (ناظم الاطباء). حیوانی است معروف که به عربی اسد گویند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). ژی