غشاmembraneواژههای مصوب فرهنگستان[شیمی، مهندسی بسپار، مهندسی شیمی] لایهای نازک که نسبت ابعاد جانبی به ضخامت آن بسیار زیاد است و با عبور سیال از آن، جداسازی براثر نیروهای رانشی انجام میشود [حش
قشالغتنامه دهخداقشا. [ ق َ ] (ع اِ) آب دهن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قُشاء شود. || پوست درخت . (بحر الجواهر). قِشاء. (بحر الجواهر). رجوع به قِشاء شود.
قشعلغتنامه دهخداقشع. [ ق َ ش ِ ] (ع ص ) خشک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || مردی که بر کاری ثابت و پابرجا نباشد. (اقرب الموارد). مرد که بر یک روش نپاید. (منتهی الارب ).
قشعلغتنامه دهخداقشع. [ ق ِ ] (ع اِ) خاکروبه ٔ حمام . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَشْع شود. || ابر پراکنده ٔ رونده در هوا. (از اقرب الموارد).
قشعلغتنامه دهخداقشع. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) پوستین کهنه . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || خاک روبه ٔ حمام . (منتهی الارب ). کناسه ٔ حمام ، و برخی افزوده اند «و حجام » را بر آن .
قشعلغتنامه دهخداقشع. [ ق َ ] (ع مص ) پراکنده کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || دور کردن .(منتهی الارب ): قشعت الریح السحاب ؛ کشفته . النور یقشع الظلام ؛ ای یکشفه . (اقرب
ستون غشادار پیوستهcontinuous membrane columnواژههای مصوب فرهنگستانغشاها یا اجزای غشاداری که ترتیب چیده شدن آنها بهنحوی است که مانند برج تقطیر عمل میکنند و هر سلول غشا در نقش یک مرحله است
غشاسازی درجاdynamic membrane formationواژههای مصوب فرهنگستانفرایند تشکیل لایۀ فعال بر سطح غشا براثر رسوب مواد موجود در سیال مورد استفاده
غشای پیرادندانیperiodontal membraneواژههای مصوب فرهنگستانرباط پیرادندانی در مرحلۀ میانی تکامل که بهصورت یک غشا اطراف ریشۀ دندان را فرامیگیرد