غسلینلغتنامه دهخداغسلین . [ غ ِ ] (ع اِ) آنچه شسته شود از جامه و مانند آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || هرآنچه از جراحت ها و قروح پس از شستن بیرون آید. (از اقرب الموارد)
غسلینفرهنگ انتشارات معین(غِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - آن چه شسته شود از جامه و مانند آن . 2 - آن چه از جراحت ها پس از شستن بیرون آید. 3 - آبی که بدان جراحت یا چیز دیگر را شسته باشند. 4 - آن چ
غسلینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آبی که در آن چرک و جراحت شسته شود.۲. آنچه از بدن دوزخیان روان شود، مانند خونابه و زرداب.
غسلیلغتنامه دهخداغسلی . [ غ َ لا ] (ع ص ، اِ) ج ِ غَسیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به غَسیل شود.
غالینلغتنامه دهخداغالین . (اِ) املائی است از قالی و قالین که از گستردنی هاست : جائی که حمیدخان نشسته بود غالینهای رنگارنگ و بساطهای ملون انداخته بودند. (تاریخ شاهی ص 7). و رجوع ب
غالینوسلغتنامه دهخداغالینوس . (اِخ ) گالین . گالنوس یا جالینوس . صاحب انجمن آرا آرد: نام حکیمی که در حکمت طبیعی مشهور بوده :ای تو افلاطون و جالینوس ما. مولوی .جالینوس معرب آن است و
غولینلغتنامه دهخداغولین . (اِ) سبوی دهن فراخ . (برهان قاطع) (انجمن آرا). هنینگ گوید: به اشکال میتوان این کلمه را از سغدی : «غوزئک » (ظرف ) (دییانا 277) مأخوذ دانست . در سغدی مسی
ذوغصةلغتنامه دهخداذوغصة. [ غ ُص ْ ص َ ] (ع ص مرکب ) گلوگیر. با غصّه : و طعاماً ذاغصة و عذابا الیماً. (قرآن 73 13/) و طعامی گلوگیر و شکنجه ٔ دردناک . (تفسیر ابوالفتوح ج 5 ص 415).
ریملغتنامه دهخداریم . (اِ) چرکی که از جراحت می پالاید و در دنبل فراهم می آید. (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (از فرهنگ اوبهی ) (از برهان ). غساق : در غریبی نان
عسل النحللغتنامه دهخداعسل النحل . [ ع َ س َ لُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) شهد است ، که به هندی مده نامند. (فهرست مخزن الادویة). عسل زنبور عسل . عسل نحل . رجوع به عسل شود : نزدیک عاقلان عس
حمیملغتنامه دهخداحمیم .[ ح َ ] (ع ص ، اِ) قریب و خویشاوند. ج ، اَحِمّاء. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و گاه حمیم برای جمع مؤنث نیز آید. (منتهی الارب ). || دوست . صدیق .(اقرب
مهمانلغتنامه دهخدامهمان . [ م ِ ] (ص ، اِ) میهمان . کسی که بر دیگری وارد شود واز او با طعام و دیگر وسائل پذیرایی کنند. عافی . مقابل میزبان . کسی که او را به خانه ٔ خود خوانند و ا