غزلانلغتنامه دهخداغزلان . [ غ ِ ] (ع اِ) ج ِ غَزال . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ظِباء. (صبح الاعشی ج 2 ص 45). رجوع به غزال و ظبی شود.
قزلانلغتنامه دهخداقزلان . [ ق َ زَ ] (ع مص ) برجستن . || لنگان رفتن . قزل . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ): قزل الرجل قَزَلاناً؛ لنگان رفت (منتهی الارب )، مشی مشیة الاعرج . (اقرب
امل غزلانلغتنامه دهخداامل غزلان . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان خرمشهر با طول جغرافیایی 49 درجه و 16 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 43 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).
ام الغزلانلغتنامه دهخداام الغزلان . [ اُم ْ مُل ْ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر، واقع در 54 هزارگزی خاور شادگان و 3 هزارگزی باختر راه بندر معشور به شا
دم الغزلانلغتنامه دهخدادم الغزلان . [ دَ مُل ْ غ ِ ] (ع اِ مرکب ) تره ای است . (منتهی الارب ). دمیةالغزلان . نام تره ای است . (یادداشت مؤلف ).
غلانلغتنامه دهخداغلان . [ غ ُل ْ لا ] (ع اِ) ج ِ غال ّ. (منتهی الارب ). رستنگاههای سلم و طلح و آن وادیهای غامضی است در زمین ، و درختان دارد، واحد آن غال ّ و غَلیل است . رجوع به
غیلانیلغتنامه دهخداغیلانی . [ غ َ] (اِخ ) هارون بن عمران بن راشدبن شهاب بن عمرو الایادی غیلانی . از بنی غیلان بود. پیش رسول خدا آمد و او را حنیف نیز میگفتند. (از اللباب فی تهذیب ا
امل غزلانلغتنامه دهخداامل غزلان . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان خرمشهر با طول جغرافیایی 49 درجه و 16 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 43 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).
ام الغزلانلغتنامه دهخداام الغزلان . [ اُم ْ مُل ْ غ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادگان شهرستان خرمشهر، واقع در 54 هزارگزی خاور شادگان و 3 هزارگزی باختر راه بندر معشور به شا
دم الغزلانلغتنامه دهخدادم الغزلان . [ دَ مُل ْ غ ِ ] (ع اِ مرکب ) تره ای است . (منتهی الارب ). دمیةالغزلان . نام تره ای است . (یادداشت مؤلف ).
غزالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: غِزلان] (زیستشناسی) نوعی آهو با پاهای باریک، موی کوتاه، و چشمان درشت.۲. [قدیمی، مجاز] معشوقۀ زیبا؛ زن یا دختر زیبا: ◻︎ غزالی مست شمشیری گرفته / بهجای
قفزات الظباءلغتنامه دهخداقفزات الظباء. [ ق َ ف َ تُظْ ظِ ] (اِخ ) شش ستاره اند که آنها را قفزات الغزلان نیز گویند. (اقرب الموارد).