غزارلغتنامه دهخداغزار. [ غ َ ] (اِ) گرادگرد دیوار و درون منزل . (غیاث اللغات از شرح خاقانی ) (آنندراج ).
غضارلغتنامه دهخداغضار. [ غ َ ] (ع اِ) گل پاکیزه ٔ خوشبوی برچسفان سبز. (منتهی الارب ). گل خازه .(مهذب الاسماء). گل چسبنده و سبز و آزاد. (از اقرب الموارد) : و لهم (لأهل الصین ) ا
غضارلغتنامه دهخداغضار. [ غ ُ ] (اِخ ) نام کوهی است . ابن نجده ٔ هذلی گوید : تغنی نسوة کنقا غضارکأنک بالشید لهن رام . (از معجم البلدان ).و «رام » به معنی فرزند است .
غزاریونلغتنامه دهخداغزاریون .[ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب گوید: نوعی مرغ است که آواز خوش دارد. هزار. بلبل . (دزی ج 2 ص 210).
غزارةلغتنامه دهخداغزارة. [ غ َ رَ ] (ع مص ) بسیاری از هر چیزی . (منتهی الارب ). بسیار شدن . (دهار). بسیار شدن آب و جز آن . (اقرب الموارد). به تمام معانی غَزر و غُزر. (منتهی الارب
غزارتلغتنامه دهخداغزارت . [ غ َ رَ ] (ع مص ) بسیار شدن . بسیاری . وفور. غزارة. رجوع به غزارة شود : فایده ٔ... غزارت عقل آن است که چون از دوستان دشمنی پیدا آید... در حال اطراف کار
غزاریونلغتنامه دهخداغزاریون .[ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب گوید: نوعی مرغ است که آواز خوش دارد. هزار. بلبل . (دزی ج 2 ص 210).
غزارةلغتنامه دهخداغزارة. [ غ َ رَ ] (ع مص ) بسیاری از هر چیزی . (منتهی الارب ). بسیار شدن . (دهار). بسیار شدن آب و جز آن . (اقرب الموارد). به تمام معانی غَزر و غُزر. (منتهی الارب
غزارتلغتنامه دهخداغزارت . [ غ َ رَ ] (ع مص ) بسیار شدن . بسیاری . وفور. غزارة. رجوع به غزارة شود : فایده ٔ... غزارت عقل آن است که چون از دوستان دشمنی پیدا آید... در حال اطراف کار