غرینلغتنامه دهخداغرین . [ غ َ ] (ع اِ) به تمام معانی غِریَن است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به غِریَن شود.
غرینلغتنامه دهخداغرین . [ غ َ ] (اِ) این لفظ در صفت شیر واقع می شود پس این لفظ را به غین معجمه خواندن و به معنی شورکننده فهمیدن محض خطاست ، صحیح به عین مهمله است به معنی بیشه و
غرینلغتنامه دهخداغرین . [ غ ِرْ ی َ ] (ع اِ) لای سیل آورد، تر باشد یا خشک . لغة فی الغریل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گل و لای که سیل آن را آورد و بر زمین بماند، تر باشد یا خشک
قرینفرهنگ مترادف و متضاد۱. انیس، محشور، مصاحب، مقارن، مقرب، مقرون، ندیم، همنشین، یار ۲. بسان، سان، شبیه، عدیل، مانند، مثل، نظیر، وش، همال، همتا
قرینلغتنامه دهخداقرین . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) جائی است در یمامه ، و نجده ٔ حروزی نزدیک آن به قتل رسیده است . (از معجم البلدان ).
قرینلغتنامه دهخداقرین . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) لقب وی عثمانی جد موسی بن جعفربن قرین است . (اللباب فی تهذیب الانساب ). رجوع به قرینی (موسی ...) شود.
غرین بیلغتنامه دهخداغرین بی . [ غْریم ْ / غ ِ ریم ْ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرین بی . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرین بی شود.
غرین ریورلغتنامه دهخداغرین ریور. [ غْری / غ ِ ری وِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرین ریور . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرین ریور شود.
غرینوقلغتنامه دهخداغرینوق . [ غْری / غ ِ نُق ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرینوک . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرینوک شود.
غرین بیلغتنامه دهخداغرین بی . [ غْریم ْ / غ ِ ریم ْ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرین بی . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرین بی شود.
غرین ریورلغتنامه دهخداغرین ریور. [ غْری / غ ِ ری وِ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرین ریور . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرین ریور شود.
غرینویچلغتنامه دهخداغرینویچ . [ غْرین ْ / غ ِ رین ْ ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرینویچ . (از قاموس الاعلام ). رجوع به گرینویچ شود.
غرینوقلغتنامه دهخداغرینوق . [ غْری / غ ِ نُق ] (اِخ ) تلفظ ترکی گرینوک . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرینوک شود.