قریقلغتنامه دهخداقریق . [ ق َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان ابرغان بخش مرکزی شهرستان سراب واقع در 30 هزارگزی جنوب باختری سراب و 11هزارگزی شوسه ٔ سراب به تبریز. موقع جغرافیایی آن جلگه
قریقلغتنامه دهخداقریق . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) موضعی است به کنار قروق . (منتهی الارب ). جائی است نزدیک قروق . (معجم البلدان ). رجوع به قروق شود.
غریقلغتنامه دهخداغریق . [ غ ُ رَ ] (اِخ ) رودباری است مر بنی سلیم را. (منتهی الارب ). وادیی است متعلق به بنی سلیم . (از معجم البلدان ).
غریقلغتنامه دهخداغریق . [ غ ُ رَ ] (ع ص مصغر) تصغیر غَرِق که به معنی فرورونده در آب است . (از معجم البلدان ). رجوع به غَرِق شود.
غریغوار التوریلغتنامه دهخداغریغوار التوری . [ غ ِ غ ُ رُت ْ ت َ ] (اِخ ) تعریب گرگوار دو تورس . رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 36 و رجوع به گرگوار دو تورس شود.
غریغوریفلغتنامه دهخداغریغوریف . [ غ ِ غ ُ ی ِ ] (اِخ ) استاد تاریخ شرقی در پطرسبرگ . رحله ٔ ابودلف ینبوعی (949 هَ . ق .) را به زبان روسی ترجمه کرده در مجله ٔ نظارت علوم روسیه به چاپ
غریغوار التوریلغتنامه دهخداغریغوار التوری . [ غ ِ غ ُ رُت ْ ت َ ] (اِخ ) تعریب گرگوار دو تورس . رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 36 و رجوع به گرگوار دو تورس شود.
غریغوریفلغتنامه دهخداغریغوریف . [ غ ِ غ ُ ی ِ ] (اِخ ) استاد تاریخ شرقی در پطرسبرگ . رحله ٔ ابودلف ینبوعی (949 هَ . ق .) را به زبان روسی ترجمه کرده در مجله ٔ نظارت علوم روسیه به چاپ
گرگوار ایلومیناترلغتنامه دهخداگرگوار ایلومیناتر. [ گ ِ رِ ت ُ] (اِخ ) غریغوریوس منور.از جمله مبلغین مسیحی است که از سال 294م . در ارمنستان مشغول تبلیغ بود و مردم را به دین عیسوی دعوت میکرد.
غرغوریوسلغتنامه دهخداغرغوریوس . [ غْرِ / غ ِ رِ ] (اِخ ) (330-400 م .) اسقف نوسا. از فلاسفه ٔ طبیعی دان بود و کتاب طبیعة الانسان ازوست . (فهرست ابن الندیم ). از قدیسین نصرانی است که
غلیژنلغتنامه دهخداغلیژن . [ غ َ ژَ] (اِ) لجن و گل و لای سیاهی باشد که در ته حوضها و جویها و تالابها بهم رسد و آن را خلان نیز گویند و با زای هوز هم آمده است . (برهان قاطع) (آنندرا