غریزیلغتنامه دهخداغریزی . [ غ َ ] (ع ص نسبی ) منسوب به غریزة. رجوع به غریزه شود. طبیعی چه غریزه به معنی طبیعت است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ذاتی . جبلی . فطری . خِلْقی . نهادی
غریزیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فرآیند استدلال ریزی، شَمّی، حسّی، حدسی، غیراستدلالی، غیرمنطقی مطلق ذاتی سفسطهباز عرفانی، ادراکی، شهودی، فیالبداهه ◄ فلسفی
قریظیلغتنامه دهخداقریظی . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) اسحاق بن کعب ، برادر محمدبن کعب . از مردم مدینه و از محدثانی است که از برادر خود روایت کند و یزیدبن ابی زیاد از او روایت دارد. (انساب
قریظیلغتنامه دهخداقریظی . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) ثعلبةبن ابومالک (مکنی به ابومالک )، مکنی به ابوجعفر مدنی . از محدثان و پیشوایان بنی قریظه است . وی از ابن عمر روایت کند و ابن الحاد و
قریظیلغتنامه دهخداقریظی . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) زکریابن منظوربن عتبةبن ثعلبةبن ابومالک . از محدثان و از مردم مدینه است . وی از ابوجازم احادیثی بی اصل و مخدوش روایت کرده است و بدین جه
قریظیلغتنامه دهخداقریظی . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) عبداﷲبن محمدبن عقبةبن ابومالک . از محدثان است . وی از پدرش از ام سلمه روایت کند و یعقوب بن ابراهیم بن سعد از او روایت دارد. (انساب سمع
قریظیلغتنامه دهخداقریظی . [ ق ُ رَ ] (اِخ ) عطیه . وی را در جنگ نی در زمره ٔ اسیران به حضور یزدشعمر بردند. مجاهد و بعضی دیگر از او روایت دارند. (انساب سمعانی ).
غریزیةلغتنامه دهخداغریزیة. [ غ َ زی ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث غریزی . رجوع به غریزی شود.- حرارت غریزیة ؛ حرارت طبیعی . (ناظم الاطباء). رجوع به حرارت شود.
حرارت غریزیلغتنامه دهخداحرارت غریزی . [ ح َ رَ ت ِ غ َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) حرارت ذاتی . گرمی طبیعی و گرمی خلقی که از حرارت اصلی روح در بدن باشد و آن بخاری است لطیف که عبورمیکند ا
حرارت غریزیهلغتنامه دهخداحرارت غریزیه . [ ح َ رَ ت ِ غ َ زی ی َ / ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) رجوع به حرارت غریزی شود.