فغوارهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی کسی که از فرط غرور و تکبر یا از بسیاری اندوه و دلتنگی حرف نزند و مانند بت ساکت و بیحرکت باشد: ◻︎ فغفور بودم و فغ من پیشم / فغ رفت و من بماندم فغواره (ابو
غرور کردنلغتنامه دهخداغرور کردن . [ غ ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) غرور و تکبر نمودن . غرور داشتن : دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من تا نکند گل غرور رنگ من و بوی من .سعدی (بدایع).
با باد و دملغتنامه دهخدابا باد و دم . [ دُ دَ ] (ص مرکب )با غرور و تکبر و خودستائی . (آنندراج ) : بیاراست آن جنگ را پیلسم همی راست چون شیر با باد و دم .فردوسی (از شرفنامه ٔ منیری ).