غرنگلغتنامه دهخداغرنگ . [ غ َ رَ ] (اِ) صدای خرخری که به سبب گریه کردن یا فشردن گلو در حلق و سینه ٔ مردم افتد، به کسر اول نیز به این معنی آمده است . (برهان قاطع). خرخره که در گل
غرنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. صدای گریه و ناله: ◻︎ مرا گریستن اندر غم تو آیین گشت / چنانکه هیچ نیاسایم از غریو و غرنگ (فرخی: ۴۵۳).۲. نوحه.۳. صدایی که هنگام گریستن در گلو میپیچد: ◻︎ به خ
غرنگ و غریولغتنامه دهخداغرنگ و غریو. [ غ َ رَ گ ُ غ ِ وْ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ترکیبی است از غرنگ + غریو. رجوع به همین کلمات شود. آه و ناله و صدا و فریاد : شتابان شتر در بیابان چو
غرنگیدنلغتنامه دهخداغرنگیدن . [ غ َ رَ دَ ] (مص ) غریویدن . رجوع به غریو شود. || غرنگ کردن . رجوع به غرنگ شود.
غرنگ و غریولغتنامه دهخداغرنگ و غریو. [ غ َ رَ گ ُ غ ِ وْ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ترکیبی است از غرنگ + غریو. رجوع به همین کلمات شود. آه و ناله و صدا و فریاد : شتابان شتر در بیابان چو
غرنگیدنلغتنامه دهخداغرنگیدن . [ غ َ رَ دَ ] (مص ) غریویدن . رجوع به غریو شود. || غرنگ کردن . رجوع به غرنگ شود.