غرندهلغتنامه دهخداغرنده . [ غ ُرْ رَ دَ / دِ ] (نف ) شیر و گرگ خشم آلود که از غایت خشم فریاد کند و بر خود پیچد. و بر دیگر سباع نیز اطلاق کرده اند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (از صحا
غرندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهویژگی آنچه یا آنکه بانگ مهیب برآورد: ◻︎ به بزم اندرون ابر بخشنده بود / به رزم اندرون شیر غرنده بود (ابوالمؤید: شاعران بیدیوان: ۵۸).
غرنادهلغتنامه دهخداغرناده . [ غْرُ / غ ِ رُ دَ ] (اِخ ) (یکی ...) تلفظ ترکی نوول گرناد . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرناد شود.
غرنادهلغتنامه دهخداغرناده . [ غْرُ / غ ِ رُ دَ ] (اِخ ) یا غراناده ، یکی از جزایر آنتیل . (تلفظ ترکی ) گرناد . (از قاموس الاعلام ترکی ). رجوع به گرناد شود.
غردهلغتنامه دهخداغرده . [ غ ُ دَ ] (اِ) گوشت گردی که در اعضاء ظاهر شود و در ترکی اورد گویند. (از فرهنگ شعوری ). آماس و ورم . گره گوشت وپوست و غده . (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف غ
غردةلغتنامه دهخداغردة. [ غ َ دَ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ . (منتهی الارب ). غَراد. غَرادة. غَرد. غَردة. غَرَد. ج ، غِرَدَة، غِراد. (از اقرب الموارد).
غردةلغتنامه دهخداغردة. [ غ ِ رَ دَ ] (ع اِ) ج ِ غَرد و غِرد و غَردة و غِردة و غَرادو غَرادة و غَرَد. نوعی از قارچ . (از اقرب الموارد). غِراد. (اقرب الموارد). رجوع به همین کلمات
غرانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهغرنده؛ درحال غریدن: ◻︎ سپر نفگند شیر غران ز جنگ / نیندیشد از تیغ بُرّان پلنگ (سعدی۱: ۱۲۲).
ارنونلغتنامه دهخداارنون . [ ] (اِخ ) (غرّنده ) (سفر تثنیه 2: 24) رودی است در طرف شرقی بحرالموت و در قدیم حدودموآبیان و عمونیان و پس از آن حدود موآبیان و اموریان و اخیراً حدود موآ