قرقارلغتنامه دهخداقرقار. [ ق َ ] (ع اِ) بانگ شتر و کبوتر. || اسم است قرقرة را. || نوعی از آوند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
قرقارلغتنامه دهخداقرقار. [ ق َ قا رِ] (ع اِ فعل ) آواز بکن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). اسم فعل است بمعنی امر، و آن شاذ است ، چه از رباعی مجرد بنا شده است . (اقرب الموارد). و
غرغار جبلیلغتنامه دهخداغرغار جبلی . [ غ َ غا رِ ج َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مُلُج . رجوع به ملج (بزغالگان شیرخواره ) شود.
غرغوریسلغتنامه دهخداغرغوریس . [ غْرِ / غ ِ رِ ] (اِخ ) یکی از اطباء اصحاب تجربه که در فترت 735 ساله پس از مرگ برمانیدس تا ظهور افلاطون به ظهور رسید. (از عیون الانباء ج 1 ص 23).
غرغار جبلیلغتنامه دهخداغرغار جبلی . [ غ َ غا رِ ج َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مُلُج . رجوع به ملج (بزغالگان شیرخواره ) شود.
ملچلغتنامه دهخداملچ . [ م َ ل َ ] (اِ) گونه ای از نارون که در جنگلهای متوسط از گرگان تا آستارا دیده می شود. در آستارا و طوالش ، وِزِم نامند. غرغار جبلی . پشه خوار. گریز. (یاددا
غرغوریسلغتنامه دهخداغرغوریس . [ غْرِ / غ ِ رِ ] (اِخ ) یکی از اطباء اصحاب تجربه که در فترت 735 ساله پس از مرگ برمانیدس تا ظهور افلاطون به ظهور رسید. (از عیون الانباء ج 1 ص 23).