غربیلغتنامه دهخداغربی . [ غ َ ] (ص نسبی ) منسوب به غرب . مقابل شرقی . مغربی : وماکنت به جانب الغربی اذ قضینا الی موسی الامر. (قرآن 44/28). حکایت باغ غربی و آمدن خواجه . (تاریخ ب
غربیلغتنامه دهخداغربی . [ غ َ ] (اِخ ) (397 یا 398 - 464 هَ . ق .) ابوالخطاب نصربن احمدبن عبداﷲبن البطر القاری الغربی . ازاصحاب محاملی و عمر سماع کرد و اصحاب حدیث به سوی او رفتن
غربیلغتنامه دهخداغربی . [ غ َ ] (اِخ ) (الوادی الَ ...) ناحیه ای است در حاکم نشین فزان در طرابلس غرب . این وادی از 104کیلومتری شمال غربی ناحیه ٔ مزروق به جنوب غربی امتداد یافته
غربیلغتنامه دهخداغربی . [ غ َ ] (اِخ ) (عمار الَ ...) عمار راشدی ، متوفی به سال 1251 م . معروف : غربی شاعر و ادیب بود. رجوع به عمار شود. (از اعلام زرکلی چ 1).
قربیلغتنامه دهخداقربی . [ ق ِ بی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قِرْبة. (منتهی الارب ). رجوع به قِرْبة شود.
قربیلغتنامه دهخداقربی . [ ق ُ ] (اِخ ) صاحب آتشکده وی را از شاعران ری داند و گوید: اصلش از دماوند است . مردی است آهسته و از تکلفات وارسته . شوق صحبت دوستان به دل نزدیک و شوق خوا
قربیلغتنامه دهخداقربی . [ ق ُ با ] (ع اِمص ) نزدیکی . || خویشی . (منتهی الارب ). و رجوع به قُرْبة شود.