غرأیلغتنامه دهخداغرأی . [ غ َئا ] (ع اِ) ج ِ غُرائی ̍. (منتهی الارب ). در اقرب الموارد غراوی به واو آمده است . رجوع به غُرأی ̍ شود.
غرأیلغتنامه دهخداغرأی . [ غ ُ ئا ] (ع اِ) سرشیر. ج ، غَرائی ̍. || سنگ بزرگ . (منتهی الارب ). صاحب اقرب الموارد غراوی به واو آورده و تنها معنای الرغوة؛ یعنی سرشیر را برای لغت مذ
غریزلغتنامه دهخداغریز. [ غ ُ رَ ] (اِخ ) آبی است اندک به ضربة، و گفته اند آبشخوری است در بلاد ابی بکربن کلاب . (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
اصل لذتpleasure principle, pleasure-pain principleواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که شوق ارضای غرایز را بر روان انسانها حاکم میداند
غریزه ٔ جنسیلغتنامه دهخداغریزه ٔ جنسی . [ غ َ زَ / زِ ی ِ ج ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) یکی از غرایز. غریزه ٔ اطفاء شهوت که وسیله ٔ تولید نسل و بقای نوع است . رجوع به غریزه شود.
طبائعلغتنامه دهخداطبائع. [ طَ ءِ ] (ع اِ) طبایع. ج ِ طبیعت . غرایز. خویها. سجایا. سرشتها. نهادها.- طبایع اربع ؛ حرارت ، برودت ، رطوبت و یبوست . اول سرد تر، دوم سرد خشک ، سوم گرم
ساتیرواژهنامه آزادساتیر خدای درجه دوم رفیق باخوس که با گیسویی راست ایستاده گوشهای نوک تیز دو شاخ کوچک و ساقهای بز معرفی شده و یک جام یک ( چوبی که میوه درخت کاج بر سر آن بود و شاخ