غرامالغتنامه دهخداغراما. [ غ َ ] (اِ) وزنی معادل دو دانگ است و آن را غرما نیز می گویند. (از فرهنگ شعوری ) . || وزن یک حبه و نیم . || نیم گرام . (السنه ٔ ترکیه و فرانسویه نک لغتی
غراماتیقلغتنامه دهخداغراماتیق . [ غْرا / غ ِ ] (معرب ، اِ) کلمه ٔ یونانی است به معنی گرامر. (دزی ج 2 ص 204) .
غراماتیقلغتنامه دهخداغراماتیق . [ غْرا / غ ِ ] (معرب ، اِ) کلمه ٔ یونانی است به معنی گرامر. (دزی ج 2 ص 204) .
غرامتلغتنامه دهخداغرامت . [ غ َ م َ ] (ع اِ) غَرامَة. ج ، غرامات . (اقرب الموارد). تاوان . (منتهی الارب ) (صحاح الفرس ) (آنندراج ) (دهار) . آنچه ادایش لازم باشد. (منتهی الارب ) (
جفارلغتنامه دهخداجفار. [ ج ِ ] (اِخ ) (یوم الَ ...) از ایام عرب جاهلی است و در آن میان بکربن وائل و تمیم بن مرّ جنگ واقع شده و قتادةبن مسلمة در آن جنگ عقال بن محمدبن سفیان بن مج
غراملغتنامه دهخداغرام . [ غ َ ] (ع اِمص ) شیفتگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عشق و شیفتگی . (غیاث اللغات ). عشق . (دهار). عشق دلسوز. الحب المعذب للقلب . (اقرب الموارد). || آزمن