غدودلغتنامه دهخداغدود. [ غ َ / غ ُ ] (از ع ، اِ) مأخوذ از غده ٔ عربی است . آنندراج آرد: غدود بر وزن کبود، چیزی است مانند گوشت که در میان گوشت است اما گوشت نیست و آن را نمیخورند
قدودلغتنامه دهخداقدود. [ ق ُ ] (ع اِ) ج ِ قد، به معنی پوست بزغاله . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قد شود. || مسکن یا کوه . (مزامیر 2:6). || هیکل .(مزامیر 5:7). || موضع. (مز
غدودنلغتنامه دهخداغدودن . [ غ َ دَ دَ ] (ع ص ) شاب غدودن ؛ جوان نازک . جوان ناعم . (از اقرب الموارد).
غدودناکلغتنامه دهخداغدودناک . [ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) گوشتی غدودناک ؛ گوشتی که دارای غدود باشد. گوشت غده دار. داری ٔ. (منتهی الارب ): شتر غدودناک ؛ شتری که پشت آن آماسیده است و غدو
غدودناکلغتنامه دهخداغدودناک . [ غ َ / غ ُ ] (ص مرکب ) گوشتی غدودناک ؛ گوشتی که دارای غدود باشد. گوشت غده دار. داری ٔ. (منتهی الارب ): شتر غدودناک ؛ شتری که پشت آن آماسیده است و غدو
غدودنلغتنامه دهخداغدودن . [ غ َ دَ دَ ] (ع ص ) شاب غدودن ؛ جوان نازک . جوان ناعم . (از اقرب الموارد).
نکفلغتنامه دهخدانکف . [ ن َ ک َ ] (ع اِ) غدودهای خرد که در بن زنخ میان نرمه ٔ گوش و پس گوش باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نام هریک از دو غده ٔ بزاقی که هریک
منکفلغتنامه دهخدامنکف . [ م ُ ن َک ْ ک ِ ] (ع ص ) شتران که پیداگردد غدود بن زنخ آنها. (آنندراج ): جمل منکف ؛ شتر نکاف زده . (ناظم الاطباء). رجوع به نکاف و تنکیف شود.