غدغنلغتنامه دهخداغدغن . [ غ َ دَ غ َ ] (ترکی ، اِ)شتاب و تأکید. (برهان ) (آنندراج ). دستپاچگی . این کلمه در ترکی جغتائی به صورت قدغن و قدغه است که صورت اخیر در فارسی به کار نمی
قدغنلغتنامه دهخداقدغن . [ ق َ دَ غ َ ] (ترکی ، اِ) ظاهراً لفظ ترکی است به معنی تأکید و تقید و کنایه از تنبیه ساختن و مانع آمدن از کاری و صاحب مؤید الفضلاء این لفظ را فارسی دان
قَدَقَن کِردنگویش بختیاری1. غدغن کردن، منع کردن؛ 2. تأکید کردن qadaqan kerdam ičo nayâ>:تأکید کردم که اینجا نیاید؛ ez xordan-e namak qadaqan âvida از خوردن نمک منع شده> .
حرامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ، قدغن (غدغن،غدقن)، قاچاقی، تحریمشده، جلوگیریشده، غیر قانونی، تابو، ناگفتنی ناروا، ناشایست، بیجا، ناشایسته، منکر، نامشروع، خلاف شر
غدقن کردنلغتنامه دهخداغدقن کردن . [ غ َ دَ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) منع کردن . تأکید کردن . قدغن کردن . غدغن کردن . رجوع به غدغن شود.