قصفلغتنامه دهخداقصف . [ ق َ ص ِ ] (ع ص ) به دو نیمه شکسته . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || مرد زودشکن . (منتهی الارب ). الرجل السریعالانکسار عن النجدة. (اقرب الموارد).
غسفلغتنامه دهخداغسف . [ غ َ س َ ] (ع اِمص ) تاریکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ظلمت . (اقرب الموارد).
غصفلغتنامه دهخداغصف . [ ] (ع اِ) صاحب ترجمه ٔ صیدنه آورد: ابوحنیفه گوید غصف بزرگ نشود چنانکه خرما، و بوریا که از برگ او ساخته شود او را اسمام گویند و یکی را از او «سمة» گویند،