غبغبلغتنامه دهخداغبغب . [ غ َ غ َ ] (ع اِ) گوشت برجسته که بر زیر زنخ و زیر گلوی مردم فربه پدید آید. گوشت پاره ٔ فروهشته زیر حنک مردم . (منتهی الارب ). آن پوست که آویخته بود زیر
غبغبلغتنامه دهخداغبغب . [ غ َ غ َ] (اِخ ) نام بتی . || کوهچه ای به منی . (منتهی الارب ). کوهکی است در منی که محل نحر بوده است . گویند معتب بن قیس خانه ای موسوم به غبغب داشته که
غبغبفرهنگ انتشارات معین(غَ غَ) [ ع . ] (اِ.) گوشت برجستة زیر چانه . ؛ باد به ~ انداختن قیافه گرفتن ، باد کردن .
قبقبلغتنامه دهخداقبقب . [ ق ِ ق ِ ] (ع اِ) صدف دریائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). قسمی از صدف دریائی . (ناظم الاطباء).
غبغب خروسلغتنامه دهخداغبغب خروس . [ غ َ غ َ ب ِ خ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) طوق زیر گلوی خروس . (منتهی الارب ). گوشتپاره ای که از زیر گلوی خروس آویزان شود. (اقرب الموارد).
غبغب خروسلغتنامه دهخداغبغب خروس . [ غ َ غ َ ب ِ خ ُ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) طوق زیر گلوی خروس . (منتهی الارب ). گوشتپاره ای که از زیر گلوی خروس آویزان شود. (اقرب الموارد).
چاه غبغبلغتنامه دهخداچاه غبغب . [ هَِ غ َ غ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) چاه ذقن و چاه زنخ و چاه زنخدان . (آنندراج ). کنایه از گوی خرد که در زنخدان و غبغب خوبان می باشد. (آنندراج ).