قبراقلغتنامه دهخداقبراق . [ ق ِ ] (ص ) چست و چالاک . و چون لفظ عربی و ترکی نیست باید با غین نوشته شود. (فرهنگ نظام ).
غباغبلغتنامه دهخداغباغب . [ غ َ غ ِ ] (اِخ ) قریه ای است در اول عمل خوزان از نواحی دمشق و بین آن دو شش فرسخ مسافت است . (معجم البلدان ). و غباغبی منسوب بدان است .
غباغبلغتنامه دهخداغباغب . [ غ َ غ ِ ] (ع اِ) ج ِ غبغب ، و هوالغبب المتدلی فی رقاب البقر والشاة و للدیک ایضاً. (معجم البلدان ).
غبرالغتنامه دهخداغبرا. [ غ َ ] (ع ص ، اِ) مخفف غبراء در فارسی . زمین .(نصاب ) (دهار). ارض . رجوع به غبرا شود : سما آسمان ارض و غبرا زمین . (نصاب ).از اول هستی خود را نکو بشناس و
غباغبلغتنامه دهخداغباغب . [ غ َ غ ِ ] (اِخ ) قریه ای است در اول عمل خوزان از نواحی دمشق و بین آن دو شش فرسخ مسافت است . (معجم البلدان ). و غباغبی منسوب بدان است .
غباغبلغتنامه دهخداغباغب . [ غ َ غ ِ ] (ع اِ) ج ِ غبغب ، و هوالغبب المتدلی فی رقاب البقر والشاة و للدیک ایضاً. (معجم البلدان ).
غبرالغتنامه دهخداغبرا. [ غ َ ] (ع ص ، اِ) مخفف غبراء در فارسی . زمین .(نصاب ) (دهار). ارض . رجوع به غبرا شود : سما آسمان ارض و غبرا زمین . (نصاب ).از اول هستی خود را نکو بشناس و
غبراءلغتنامه دهخداغبراء. [ ] (اِخ ) قریه ای است از قراء یمامه . بنوالحارث بن مسلمةبن عبید بدانجا میزیستندو مردم آن در صلح خالدبن ولید رضی اﷲ عنه در ایام مسیلمه ٔ کذاب داخل نشدند.