غبارةلغتنامه دهخداغبارة. [ غ َ رَ ] (اِخ ) آبی است مر بنی عبس را. (منتهی الارب ). آبکی است متعلق به بنی عبس در بطه الرمه در نزدیکی ابانین در موضعی که آن را خیمه گویند. و گویند آب
غبارهلغتنامه دهخداغباره . [ غ ِ رَ ] (اِ) غبار. چوبی باشدکه بدان خر و گاو رانند و چوبدستی را نیز گفته اند وبه این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). و در مؤید بالفتح و
غَبَرَةٌفرهنگ واژگان قرآنغبار و کدورت (که در عبارت "وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ " منظور نشانههاي غم و اندوهي است که چون غباري چهره شان را فرا گرفته )
غبارهلغتنامه دهخداغباره . [ غ ِ رَ ] (اِ) غبار. چوبی باشدکه بدان خر و گاو رانند و چوبدستی را نیز گفته اند وبه این معنی با زای نقطه دار هم آمده است . (برهان ). و در مؤید بالفتح و
رسوب کیهانزادcosmogenous sediment, cosmic sedimentواژههای مصوب فرهنگستانرسوبات حاصل از تهنشینی غبارهای کیهانی یا ذرات ریز شخانهای در محیطهای رسوبی
غبارلغتنامه دهخداغبار. [ غ ِ ] (اِ) و غباره را در بعضی لغت نامه ها بمعنی چوبی که بدان گاو رانند، آورده اند ولی صحیح غباز است . رجوع به غباره و غباز شود.
بومبلغتنامه دهخدابومب . [ ب ُ ] (فرانسوی ، اِ) غباره و گلوله ٔ خمپاره و نارنجک . (ناظم الاطباء). رجوع به بمب شود.
نور منطقهالبروجیzodiacal lightواژههای مصوب فرهنگستاننور پخشیده و ضعیفی که در منطقهالبروج دیده میشود و ناشی از بازتاب نور خورشید از غبارهای موجود در منظومۀ شمسی است