غاوشولغتنامه دهخداغاوشو. (اِ) آن خیار که برای تخم نگاهدارند. (فرهنگ اسدی ). رجوع به غاوش شود : زرد و درازتر شده از غاوشوی خام [ کذا ]نه سبز چون خیار و نه شیرین چو خربزه . لبیبی .
غاوشوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= غاوش: ◻︎ زرد و درازتر شده از غاوشوی خام / نه سبز چون خیار و نه شیرین چو خربوزه (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۹).
غَاوُونَفرهنگ واژگان قرآنگمراهان (کلمه غاوون جمع اسم فاعل است و مفرد آن غاوي و مصدرش غي است و غي معنايش خلاف معناي رشد است و رشد به معناي رسيدن به واقع است و رشيد کسي را گويند که اهتمام
غاوونلغتنامه دهخداغاوون . (ع ص ، اِ) ج ِ غاوی ، در حالت رفعی . (آنندراج ) : الشعرا یتبعهم الغاوون . (قرآن 224/26). رجوع به غاوی شود.
غاشوللغتنامه دهخداغاشول . (ع اِ)غاسول . گیاهی است که آن را به فارسی اشنان خوانند وبدان دست هم شویند و اشخار از آن سازند. (برهان ).
غاوشلغتنامه دهخداغاوش . [ وُ / وَ ] (اِ) غاووش . غاوشو. در فرهنگ اسدی آمده : آن خیارکه برای تخم بگذارند تا بزرگ شود. (فرهنگ اسدی ). خیار بزرگی که برای تخم نگاهدارند. (برهان ) (ا
غاوشلغتنامه دهخداغاوش . [ وُ / وَ ] (اِ) غاووش . غاوشو. در فرهنگ اسدی آمده : آن خیارکه برای تخم بگذارند تا بزرگ شود. (فرهنگ اسدی ). خیار بزرگی که برای تخم نگاهدارند. (برهان ) (ا
غاوشفرهنگ انتشارات معین(وَ یا وُ) 1 - خیاری که برای تخم بگذارند تا بزرگ شود. 2 - خوشة انگور رسیده که برای تخم نگه دارند. غاوشو و غاش نیز گویند.
پاشنگلغتنامه دهخداپاشنگ . [ ش َ ] (اِ) خوشه ٔ انگور. خوشه ٔ کوچک از انگور. چلازَه . زنگله . || چوب خوشه ٔ انگور یا چوب چلازه ٔ انگور. || خوشه ٔ انگوری که بجهت تخم نگاه دارند. (بر
خربزهلغتنامه دهخداخربزه . [ خ َ ب ُ زَ/ زِ ] (اِ) میوه ای است شیرین و لذیذ و خوشبو و کلان . (ناظم الاطباء). میوه خوشبودار کلان چرا که «خر» بالفتح بمعنی کلان و «بزه » بضم موحده و