غامضفرهنگ مترادف و متضادبغرنج، پیچیده، حاد، دشخوار، دشوار، سخت، شاق، صعب، مشکل، معقد، مغلق ≠ ساده، سهل
غامضلغتنامه دهخداغامض . [ م ِ ](ع ص ) زمین پست نرم . زمین مغاک . ج ، غوامض . (منتهی الارب ). زمین هموار. (مهذب الاسماء). || مرد سست حمله . || سخن پوشیده و دور، خلاف واضح . (منته
غامضفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مبهم و مشکل؛ دور از فهم؛ پوشیده و دور از ذهن.۲. [قدیمی] زمین پست.
غامضةلغتنامه دهخداغامضة. [ م ِ ض َ ] (ع ص ) تأنیث غامض . رجوع به غامض شود. || دارٌغامضة؛ سرای که بر راه نافذ نباشد. (منتهی الارب ).