غالبافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اغلب اوقات.۲. بیشتر؛ اکثراً: کتابهایش غالباً به زبان آلمانی نوشته شده.
غالباًلغتنامه دهخداغالباً. [ ل ِ بَن ْ ] (ع ق ) اکثر اوقات . بیشتر. در غالب . رجوع به غالب شود : من و انکار شراب این چه حکایت باشدغالباً این قدرم عقل و کفایت باشد. حافظ. || باحتما
سطح صاف یا موربی که در اثر حرکت اب از خلا ل ان بحرکت وعکس العمل دراید و غالبابشکل پرده یا باله ایستدیکشنری فارسی به عربیقارب مزعنف