غاصبلغتنامه دهخداغاصب . [ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غصب . بستم ستاننده . به ستم گیرنده . غصب کننده . گیرنده ٔ ملک دیگری به زور : اگر خشم نیافریدی هیچ کس روی ننهادی سوی ... عیال
غاصبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات غاصب، دیکتاتور، متقلب، متجاوز، متعدی، متصرف، کلاهبردار استثمارگر، بهرهکش، زالو، زالوصفت، خونخوار، بیرحم مستبد، ظالم
قاصبلغتنامه دهخداقاصب . [ ص ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از قصب . نای زن . نی نواز. (ناظم الاطباء). || برنده ٔ گوشت و روده . || رعد آوازکننده . تندر با بانگ . || شتر بازایستاده از آب پی
قعثبلغتنامه دهخداقعثب . [ ق َث َ ] (ع ص ) کثیر. (اقرب الموارد). بسیار. (منتهی الارب ). قعثبان . (اقرب الموارد). رجوع به قعثبان شود.
غاصبانهلغتنامه دهخداغاصبانه . [ ص ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) همچون غاصب . مانند غاصبان . از روی ِ غصب .
طغرل غاصبلغتنامه دهخداطغرل غاصب . [ طُ رِ / رُ ل ِ ص ِ ] (اِخ ) طغرل برار. غلامی از غلامان سلطان محمود غزنوی بود که در فاصله ٔ بین سلطنت مجدالدوله عبدالرشید و جمال الدوله فرخ زاد عَل
غاصبانهلغتنامه دهخداغاصبانه . [ ص ِ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) همچون غاصب . مانند غاصبان . از روی ِ غصب .