غاراتلغتنامه دهخداغارات . (ع اِ) ج ِ غارة. (اقرب الموارد) : و ولایت از تاراج و غارات محافظت نمودی . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 96).
غَمَرَاتِفرهنگ واژگان قرآنشدائدي که از هر طرف انسان را احاطه کرده و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد (لفظ غمر در اصل لغت به معناي پوشانيدن و پنهان کردن چيزي است به طوري که هيچ اثري از
مداعیقلغتنامه دهخدامداعیق . [ م َ ] (ع ص ) خیل مداعیق ؛ پیشتازان غارت و چپاول که مردم را فروکوبند و لگدکوب کنند. (از متن اللغة). که مردم را فروکوبند در جنگ و غارات . (منتهی الارب
تغلسلغتنامه دهخداتغلس . [ ت ُغ ُل ْ ل ِ ] (ع اِ) وقع فی وادی تغلس (ممنوعة مضافة)؛یعنی در بلا و سختی زشت افتاد و الاصل فیه ان الغارات کانت تقع بکرة بغلس . (منتهی الارب ) (ناظم ال
نصرلغتنامه دهخدانصر. [ ن َ ] (اِخ ) ابن مزاحم بن سیارالمنقری التمیمی الکوفی ، مکنی به ابوالفضل ، از مورخان شیعه است ،در کوفه شغل عطاری داشت . سپس در بغداد ساکن شد، او راست : ال
کاتب سیاریلغتنامه دهخداکاتب سیاری . [ ت ِ ب ِ س َی ْ یا ] (اِخ ) احمدبن محمدبن سیاربن عبداﷲ کاتب بصری مکنی به ابوعبداﷲ، در زمان حضرت امام حسن عسکری (ع ) متوفی 260 هجری از نویسندگان آل
غارتلغتنامه دهخداغارت . [رَ ] (ع اِمص ) غارة. تاراج . چپو. چپاول . تالان . چپو کردن . به چپاول بردن . تالان کردن . ج ، غارات . تاخت و تاراج و نهب و ریسمان نیک بافته . || (ص ) تا