غاتفرلغتنامه دهخداغاتفر. [ ف َ ] (اِخ ) نام شهری است از ترکستان که در آنجا خوبرویان بسیار باشند و در آن سرزمین سرو خوب شود. (فرهنگ جهانگیری ). شهری است که دراو سرو بسیار بود. (حا
غاتفریلغتنامه دهخداغاتفری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به رأس قنطره ٔ غاتفر که محله ای است در سمرقند. رجوع به غاتفر قسمت منقول از سمعانی شود : سرای و باغ تو آراسته به سرو بلندچه سرو
غاتفریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اهل غاتفر.۲. تهیهشده در غاتفر: ◻︎ پَری ندارد رنگ شکفتهٴ گل سرخ / پَری ندارد بالای سرو غاتفری (ازرقی: ۹۳).
غَافِرِينَفرهنگ واژگان قرآنآمرزندگان (کلمه عفو به معناي محو اثر است ، و کلمه مغفرت به معناي پوشاندن است )
غافرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آمرزنده؛ پوشندۀ گناه؛ بخشایندۀ گناه.۲. (اسم، صفت) از صفات و نامهای خداوند.۳. (اسم) چهلمین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۸۵ آیه؛ حم اولی؛ مؤمن؛ طول.
غاتفریلغتنامه دهخداغاتفری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به رأس قنطره ٔ غاتفر که محله ای است در سمرقند. رجوع به غاتفر قسمت منقول از سمعانی شود : سرای و باغ تو آراسته به سرو بلندچه سرو
غاتفریفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اهل غاتفر.۲. تهیهشده در غاتفر: ◻︎ پَری ندارد رنگ شکفتهٴ گل سرخ / پَری ندارد بالای سرو غاتفری (ازرقی: ۹۳).
منکلوسلغتنامه دهخدامنکلوس . [ ] (اِ) ظاهراً طعامی بوده است مرکب از کشک (ترف ) و گردو و مرغ . (یادداشت مرحوم دهخدا) : رو منکلوس کن تو به ترف و به گوز تردهقان غاتفر دهدت مرغ پروره .
مفاخرهلغتنامه دهخدامفاخره . [ م ُ خ َ / خ ِ رَ / رِ ] (از ع ، اِمص ) نازش . مفاخرت . مفاخرة. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خدش به شمس باختری بر فسوس کردقدش به سرو غاتفری بر مفاخره