غابشلغتنامه دهخداغابش . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غبش . || فریبنده . || خائن . (منتهی الارب ). الغاش . الخادع . || الظالم . (المنجد).
غابشلغتنامه دهخداغابش . [ ب ِ ] (اِ) غباریه . عنب الدب . مردار آغاجی . برگک . بارشین .نام درختی است کوهی که میوه ٔ آن را غباریة و عنب الدب گویند. شبیه است به کنار. (برهان ) (آنن
عنب الدبلغتنامه دهخداعنب الدب . [ ع ِ ن َ بُدْ دُب ب ] (ع اِ مرکب ) درختی است کوهی که آن را غابش نیز نامند. رجوع به غابش شود.
غابسلغتنامه دهخداغابس . [ ب ِ ] (اِ) عنب الدب است . (فهرست مخزن الادویة). غابس به همین صورت فقط در فهرست مخزن الادویة دیده شد، ظاهراً یا غلط و یا لهجه ٔ دیگر غابش است که شین بسی
خائنلغتنامه دهخداخائن . [ ءِ ] (ع ص ) (از خون و خیانه ) (منتهی الارب ). دغلباز. خیانت کننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || کسی که امانت خود را انجام ندهد. (فرهنگ نظام ). مقابل