غائطلغتنامه دهخداغائط. [ ءِ ] (ع ص ) زمین فراخ نشیب . (مهذب الاسماء). زمین مغاک . زمین هموار. زمین مغاک پست فراخ . (منتهی الارب ). زمین پست . || (اِ) حدث مردم . (مهذب الاسماء).
قائتلغتنامه دهخداقائت . [ ءِ ] (ع اِ) طعامی که بدان قوام بدن انسان بود. کفایت زیست : هو فی قائت من العیش ؛ ای فی کفایة. || شیر بیشه . (منتهی الارب ).
قعاطلغتنامه دهخداقعاط. [ ق َ ] (ع ص ) مرد سخت راننده ٔ ستور و درشتی کننده ٔ بر آن . (منتهی الارب ). رجوع به قِعاط شود.
قعاطلغتنامه دهخداقعاط. [ ق َع ْ عا ] (ع ص ) مرد سخت راننده ٔ ستور. || المتکبر الکزّ. (اقرب الموارد). رجوع به قَعاط و قِعاط شود.
قعاطلغتنامه دهخداقعاط. [ ق ِ ] (ع ص ) مرد سخت راننده ٔ ستور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد سخت راننده ٔ ستور و درشتی کننده بر آن . (آنندراج ). || خوب و برگزیده از هر چیز. (
غَائِطِفرهنگ واژگان قرآنگودي (غائط به معني محلي است که نسبت به اطراف خود گود باشد ، و مردم صحرانشين همواره براي قضاي حاجت به چنين نقطههائي ميرفتند ، تا به منظور رعايت أدب نسبت به مردم
غَائِطِفرهنگ واژگان قرآنگودي (غائط به معني محلي است که نسبت به اطراف خود گود باشد ، و مردم صحرانشين همواره براي قضاي حاجت به چنين نقطههائي ميرفتند ، تا به منظور رعايت أدب نسبت به مردم
ورضلغتنامه دهخداورض .[ وَ ] (ع مص ) غائط تنک انداختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نازک و رقیق مدفوع انداختن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || به یک بار خایه نها
اغواطلغتنامه دهخدااغواط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غائِط، زمین مغاک پست فراخ و نشیب که در آن کسی در کمین تواند نشست . (آنندراج ). ج ِ غائط، زمین مغاک پست فراخ . (از منتهی الارب )(ناظم ال
غایطلغتنامه دهخداغایط. [ ی ِ] (ع اِ) غائط. مقابل بول . براز. مدفوع . گه . گوه . ککه . پلیدی . عذره . حدث مردم . نجاست . || زمین پست فراخ و کنایه از پلیدی مردم است بدان جهت که وق
غیطانلغتنامه دهخداغیطان . (ع اِ) ج ِ غائط. (منتهی الارب ). ج ِ غائط مانند جان ّ. (از تاج العروس ).رجوع به غائط شود. || ج ِ غَوط، مانند ثورو ثیران . (از تاج العروس ). رجوع به غَوط