عیونیلغتنامه دهخداعیونی . [ ع ُ ] (اِخ ) علی بن مقرب بن منصور ربعی عیونی احسائی . شاعر اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری . رجوع به علی ربعی (ابن مقرب ...) شود.
ایونیلغتنامه دهخداایونی . [ اِ ] (اِخ ) (دریای ایونی ) قسمتی از بحرالروم (مدیترانه ) که بین ایتالیا،آلبانی و یونان امتداد دارد. (فرهنگ فارسی معین ).
ایونیلغتنامه دهخداایونی . [ اِ ] (اِخ )جزایر ایونی گروه جزایر واقع در طول ساحل غربی یونان که از قرن 12 م . ایتالیائیان آنها را اشغال کردند و بعدها با امپراطوری فرانسه منضم گردید
ایونیلغتنامه دهخداایونی . [ اِ ] (اِخ )ناحیه ٔ قدیم آسیای صغیر. رجوع به ایران باستان ج 1 ص 716 و دایرةالمعارف فارسی و ایونیا و ایونیه شود.
ايونيدیکشنری عربی به فارسیيوني , وابسته به يون الکتريکي , يکنوع حروف سياه چاپخانه , زبان قديمي مردم ايوني يونان , سرستون ساخته شده بسبک ايوني يونان
علی عیونیلغتنامه دهخداعلی عیونی . [ ع َ ی ِ ع ُ ] (اِخ ) ابن مقرب بن منصوربن مقرب بن حسن بن عزیزبن ضبار ربعی عیونی ، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به علی ربعی شود.
عیونلغتنامه دهخداعیون . [ ع َ ] (ع ص ) رجل عیون ؛ مرد نیک چشم زخم رساننده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شورچشم ، یعنی کسی که نظرش ضرر رساند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). شوخ چش
عیونلغتنامه دهخداعیون . [ ع ُ ] (اِخ ) جایگاهی است در راه بین واسط و مکه ، شامل چشمه های صُماخ و أدَم و مُشَرَّجة، و مردم در آنجا فرودمی آیند. (از معجم البلدان ).
عیونلغتنامه دهخداعیون . [ ع ُ ] (اِخ ) شهری است دراندلس از اعمال لبلة، مشهور به جبل العیون . (از معجم البلدان ) (منتهی الارب ). و رجوع به جبل العیون شود.
علی عیونیلغتنامه دهخداعلی عیونی . [ ع َ ی ِ ع ُ ] (اِخ ) ابن مقرب بن منصوربن مقرب بن حسن بن عزیزبن ضبار ربعی عیونی ، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابوعبداﷲ. رجوع به علی ربعی شود.
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن مقرب بن منصوربن مقرب بن حسن بن عزیزبن ضبار ربعی عیونی ، مکنّی به ابوعبداﷲ و ملقّب به جمال الدین . رجوع به علی ربعی شود.
شورچشمیلغتنامه دهخداشورچشمی . [ چ َ / چ ِ ] (حامص مرکب ) صفت شورچشم . عَیونی . (یادداشت مؤلف ). شورچشم بودن . (فرهنگ فارسی معین ).
عیونلغتنامه دهخداعیون . [ ع ُ] (اِخ ) جایگاهی است در بحرین ، و علی بن مقرب عیونی شاعر بدانجا منسوب است . رجوع به معجم البلدان شود.
اصیلیلغتنامه دهخدااصیلی . [ اَ ] (اِخ ) یحیی شیخ شرف الدین اصیلی مصری . از اکابر شعرای نامی روزگار که اشعارش با ستاره ٔ شعری ̍ همعنان و واسطه ٔ قلاده ٔ زمان بود، و از آنجمله که د