عیوقیلغتنامه دهخداعیوقی . [ ع َی ْ یو ] (اِخ ) شاعر دوره ٔ اول غزنوی (اوایل قرن پنجم هجری ). وی معاصر سلطان محمود غزنوی بود. داستان «ورقه و گلشاه » رابنظم درآورد، و مثنوی دیگری ب
عموقینلغتنامه دهخداعموقین . [ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیجویجین بخش مرکزی شهرستان اردبیل . 1018 تن سکنه دارد. آب آنجا از رودخانه ٔ آغ میان . محصول آن غلات و حبوب است . این ده
عوقیلغتنامه دهخداعوقی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عوقة، و آن بطنی است از عبدالقیس که در بصره ساکن بودند. و ابونضرة منذربن مالک بن قطعه ٔ عوقی بدان منسوب است . || منسوب به محله
عیوقلغتنامه دهخداعیوق . [ ع َی ْ یو ] (اِخ ) ستاره ای است خرد روشن سرخ رنگ ، بطرف راست کهکشان که پیرو ثریا باشد. اصل آن بر وزن فیعول است و چون یاء ساکن و واو بدنبال هم آمده اند،
عیونیلغتنامه دهخداعیونی . [ ع ُ ] (اِخ ) علی بن مقرب بن منصور ربعی عیونی احسائی . شاعر اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری . رجوع به علی ربعی (ابن مقرب ...) شود.
لوش لوشلغتنامه دهخدالوش لوش . (ص مرکب ) پاره پاره : گر بجنبد در زمان گیردش گوش بر زمین زن تا که گردد لوش لوش .عیوقی .
لکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. خسیس.۲. ابله؛ احمق.۳. فرومایه: ◻︎ با مردم لک تا بتوانی تو میامیز / زیرا که جز از عار نیاید ز لکولاک (عیوقی: شاعران بیدیوان: ۴۲۳).
زیراکهلغتنامه دهخدازیراکه . [ ک ِ ] (حرف ربط مرکب ) از برای آنکه . (ناظم الاطباء). زیراک . زیرا. (فرهنگ فارسی معین ). چونکه . بدین جهت که . بعلت اینکه . مخفف از این راه که . به ای
اقباللغتنامه دهخدااقبال . [ اِ ] (اِخ ) عباس اقبال آشتیانی . محقق و مورخ ایرانی . (ولادت 1314 هَ . ق . و وفات 1334 هَ . ش .). وی در آغاز جوانی شاگرد درودگر بود و سپس به تحصیل پرد
لکلغتنامه دهخدالک . [ ل َ ] (اِ) نقطه ای از میوه که فاسد شده باشد. || قطره ٔ رنگین بر جامه یاکاغذی یا دیواری و جز آن . نقطه ای به رنگ دیگر بر چیزی . رنگ جزئی بر چیزی مخالف رنگ