عیوقلغتنامه دهخداعیوق . [ ع َی ْ یو ] (اِخ ) ستاره ای است خرد روشن سرخ رنگ ، بطرف راست کهکشان که پیرو ثریا باشد. اصل آن بر وزن فیعول است و چون یاء ساکن و واو بدنبال هم آمده اند،
عیوقفرهنگ انتشارات معین(عَ یُّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - نام ستاره ای نورانی در صورت فلکی ارابه ران در امتداد کهکشان راه شیری . 2 - نماد فاصله و دوری .
عیوقفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهستارهای سرخرنگ و روشن در طرف راست کهکشان در صورت فلکی ممسکالاعنه.
عیوقیلغتنامه دهخداعیوقی . [ ع َی ْ یو ] (اِخ ) شاعر دوره ٔ اول غزنوی (اوایل قرن پنجم هجری ). وی معاصر سلطان محمود غزنوی بود. داستان «ورقه و گلشاه » رابنظم درآورد، و مثنوی دیگری ب
مجدالدین عیوقلغتنامه دهخدامجدالدین عیوق . [ م َ دُدْ دی ن ِع َی ْ یو ] (اِخ ) عوفی او را در زمره ٔ شاعران خراسان بعد از عهد سنجر و امیر معزی آورده است . از اوست :چون صبح شد پدید بساز ای
عیوقیلغتنامه دهخداعیوقی . [ ع َی ْ یو ] (اِخ ) شاعر دوره ٔ اول غزنوی (اوایل قرن پنجم هجری ). وی معاصر سلطان محمود غزنوی بود. داستان «ورقه و گلشاه » رابنظم درآورد، و مثنوی دیگری ب
مجدالدین عیوقلغتنامه دهخدامجدالدین عیوق . [ م َ دُدْ دی ن ِع َی ْ یو ] (اِخ ) عوفی او را در زمره ٔ شاعران خراسان بعد از عهد سنجر و امیر معزی آورده است . از اوست :چون صبح شد پدید بساز ای
فرش افگنلغتنامه دهخدافرش افگن .[ ف َ اَ گ َ ] (نف مرکب ) فراش . فرش گستر : فرش افگن صدر تست عیوق چوبک زن بام تست فرقد. حسین آوی (از ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 134).رجوع به فراش و فرش شو
آروقلغتنامه دهخداآروق . (اِ) این کلمه را اوحدی به معنی آروغ آورده و با عیّوق قافیه کرده است و این تسامحی است شایسته ٔ بی قیدی و وارستگی این مرد : با چنین خوردن و چنین آروق کی بر
حامل العناقلغتنامه دهخداحامل العناق . [ م ِ لُل ْ ع َ ] (اِخ ) نام صورت نوزدهم از صور نوزده گانه ٔ شمالی فلکی که قدما آنرا انیخس نیز نامند و از کواکب آن عنز و عیوق است . (مفاتیح العلوم